دسترسی و کنترل منابع نفتی :

اگرچه از دهه 1970 تا کنون بازار نفت تغیرات چشمگیری را به خود دیده است، اما اکنون نیز مرکز ثقل اقتصاد بین­الملل است. خاورمیانه از مناطقی است که دو سوم ذخایر نفتی در این منطقه قرار دارد. نقش نفت در تعیین سیاست­های و استراتژی های قدرت­های بزرگ فرامنطقه­ای و به­خصوص ایالات متحده در قبال با کشورهای خاورمیانه غیر قابل انکار است. در حالی که عربستان با دارا بودن 262 میلیارد بشکه ذخایر نفتی در جهان مقام اول را در اختیار دارد، کشورعراق با 113 میلیارد بشکه ذخایر نفتی در رتبه دوم قرار دارد و این در حالی است که سازمان انرژی ایالات متحده در سال 2001 تخمین زده بود که عراقدارای 220 میلیارد بشکه ذخایر نفتی کشف نشده است(Alkhadiri: Research Unit for Political Economy 2003).

امروزه و پس از جهانی شدن که یکی از نمودهای آن مصرف گرایی است می­توان گفت که ژئو­اکونومیک جای  ژئوپلیتیک (جغرافیای سیاسی) را گرفته است. بنابراین برای اقتصاد امریکا به عنوان یک اقتصاد جهانی دسترسی آسان و ارزان به نفت به عنوان موتور محرکه رشد آن حتی با استفاده از زور و قدرت نظامی امری اجتناب ناپذیر است. و این دلیلی است که ایالات متحده را به سمت به راه انداختن جنگ در عراق هدایت می­کند. شوک­های نفتی دهه 70 به دنبال جنگ اعراب و اسرائیل در سال 1973 و انقلاب ایران در 1979 و و متعاقب آن بحران نفتی که اقتصاد ایالات متحده را با چالش­های جدی مواجه کرد، برای اقتصاد سرمایه­داری آمریکا بسیار گران تمام شد و به دنبال این اتفاقات نقش نفت در تعیین استراتژی­ها و خط­مشی­های ایالات متحده نسبت به کشورهای خاورمیانه برجسته شده است. پیش­بینی ها نشان می­دهد که در آینده اوپک و کشورهای تولید کننده نفت نقش مهم­تری در معادلات سیاسی بین­الملل به خود اختصاص خواهند داد. افزایش قیمت نقش زیادی بر اقتصاد امریکا خواهد گذاشت. و بر کسب و کار شهروندان نیز بسیار تأثیر می­گذارد. بنابراین استراتژی ایالات متحده در قبال کشورهای نفت­خیز خاورمیانهموجب شد تا بوش در سال 2001-2002 گروه توسعه­گذاری انرژی ملی (NEPDG) را ایجاد کند، هدف این گروه طراحی برنامه بلند­مدت برای تامین انرژی آمریکا بود. نهایتاً در ماه­های اولیه سال 2001 این گروه گزارش خود را ارائه و بر اساس آن بوش «خط­مشی انرژی ملی» موسوم به (NEP) را اعلام کرد که در آن آمریکا باید تولید نفت داخلی خود را طریق استخراج نفت از ذخایر ثابت شده این کشور افزایش دهد. و تنها گزینه حفر چاه­های نفت در مناطق شمالی آمریکا خصوصاً آلاسکا بود. اما به دلیل آسیب شدید به محیط زیست این موضوع از دستور کار خارج شد و امریکا بسوی ایجاد تسهیل در دستیابی به منابع نفت خارجی حرکت کرد. از سوی دیگر طبق برآورد «مجله نفت و گاز» ذخایر نفت آلاسکا به سختی به دو میلیارد و پانصد میلیون بشکه می رسد در حالیکه ذخیره­های نفت منطقه­ «مجنون » در عراق به بیش از 10 میلیارد بشکه می­رسد. لذا دو دلیل مهم اهمیت نفت خلیج فارس برای ایالات متحده نسبت به نفت آلاسکا عبارتند از میزان بسیار فراوان نفت منطقه از یکسو و عواقب و پیامد­های زیست­محیطی آلاسکا در صورت استخراج بیشتر نفت این منطقه از سوی دیگر می باشد. در عین حال باید توجه داشت که ایالات متحده و شرکت­های نفتی وابسته به آن هدفشان فقط تسلط بر منابع نفتی نیست. هدف آنها فراتر از اشغال عراق و تسلط بر منبع نفتی آن کشور است. مایکل کلر استاد مطالعات صلح و امنیت جهانی در دانشگاه هامپشایر و نویسنده کتاب «جنگ بر سر منابع» به این مسئله اشاره می­کند که هدف از اشغال و کنترل عراق، تسلط بر منابع نفت آن به عنوان یک اهرم قدرت است و نه یک منبع سوخت. تسلط بر منطقه خلیج فارس به معنای داشتن کنترل بر اروپا، ژاپن و چین است. این کار به ایالات متحده قدرت کنترل بر شیرهای نفتی را خواهد داد. بنابراین مشخص می شود که نفت نیز یکی از عوامل دخیل در حمله ایالات متحده  به عراق  بوده است.