ساعت24- به نظر می‌رسد اقتصاد ایران در بهار 1397 به دلیل کیفیت نامطلوب سیاست‌گذاری و روند ناامیدکننده برخی شاخص‌های کلان و همچنین عدم تعادل‌های پدیدار شده در بازار کالاها به دلیل تبعیت از نابسامانی در بازار ارز دچار سردرگمی عمیق، آشفتگی و ابهام شده است. ارزیابی جنابعالی درباره این مسائل چیست؟ به نظرتان کدام عوامل موجب شده‌ است سردرگمی در سیاست‌گذاری اقتصادی افزایش یابد؟


توصیفی که در پرسش شما در باره کیفیت سیاست‌گذاری اقتصادی در حال حاضر کردید را می‌توان به همه دوره‌های مختلف اقتصاد ایران در دهه های اخیر تعمیم داد. واقعیت این است که بررسی شاخص‌ها و تجربه‌های دهه‌ های اخیر نشان می‌دهد اقتصاد ایران جز در مقاطعی در دوران ریاست جمهوری آقای خاتمی و شاید سال‌هایی هم پس از جنگ ابلاتکلیف بوده است. دراین دو مقطع بود که تکنوکراسی ایران به لحاظ تجربه و به لحاظ میانگین سنی، بلوغ فکری و باروری اندیشه‌ها آمادگی مناسب برای برنامه‌ریزی اقتصادی داشت و نتایج خوب و ملموس هم گرفته شد. در این دوران مدیران اجرایی و بدنه دیوان‌سالاری ایران از یک‌ طرف تجربه کافی اندوخته بودند و از طرف دیگر در میانسالی به سر می‌بردند و شرایط مناسبی برای پذیرش برخی ریسک‌ها را هم داشتند. به جز این دو مقطع اما اقتصاد ایران همواره شامل توصیف شما می‌شود. اما دلایل این کیفیت نازل در سیاست‌گذاری اقتصادی در همه دوره‌های گذشته را می‌توان دسته‌بندی کرد. یکی از دلایل اصلی به نظر من شرایط محیطی بوده و هست. با توجه به اینکه در برنامه ‌ریزی‌های اقتصادی ژرف‌ اندیشی و دوراندیشی جای کمتری داشته است و از الگوی  مشخصی هم پیروی نکرده‌ایم. هر گاه محیط بیرونی و محیط سیاست گذاری مناسب بوده و به اصطلاح در حق ایران لطف کرده است اقتصاد ایران حرکت کرده و هر گاه محیط ملی نامساعد بوده است حرکت اقتصاد آهسته و چالش‌های اقتصاد را بیش از پیش آشکار کرده است. به طور مثال اگر فضای مناسبات ایران با دنیا در مقعطی مناسبات کم‌تنش و کم‌دردسر بوده باشد و نوعی تعامل سازگار با جهان داشته‌ایم متغیرهای اقتصادی نیز رشد و توسعه مناسبی را تجربه کرده‌اند. محیط مناسب زمانی هم ممکن است به دلیل این باشد که قیمت نفت در بازارهای جهانی در بهترین شرایط خود قرار داشته و ایران درآمدهای ارزی قابل توجهی به دست آورده است و آن را موتور رشد و توسعه در آن مقطع خاص کرده است. این محیط مساعد زمانی نیز داشتن سرمایه اجتماعی قابل قبول مثل همراهی و همدلی شهروندان با نهادهای حکومتی بوده است. این عوامل محیطی هر گاه در وضعیت مساعد بوده‌اند تنگناهای ساختاری اقتصاد ایران فراموش شده و از نگاه علاقمندان به اقتصاد سیاسی و فعالان و کارشناسان دور مانده است. اما در حال حاضر و در مقطعی که در آن به سر می‌بریم به دلایل مختلف هیچکدام از عوامل محیطی یادشده در موقعیت مناسب نیستند. مجموعه شرایط در پیش‌گفته شده و محیط نامناسب در دوره فعلی موجب شده است تهدیدهای اقتصاد ایران با هم شروع به زاد و رشد کرده و همگرایی تهدیدها را تجربه کند و از طرف دیگر متاسفانه شاهد واگرایی در تدبیرهای اتخاذ شده از طرف دولت هستیم. بررسی‌های کارشناسانه از همه مسائل و رخدادها و تحولات و رفتار متغیرهای اقتصادی و کیفیت سیاست‌گذاری نشان می‌دهد محیط ملی ایران درهیچ دوره زمانی سپری شده پس از پیروزی انقلاب اسلامی، حتی در زمان جنگ به اندازه‌ای که در آن به سر می‌بریم پر از چالش‌های گوناگون نبوده و تاکنون هرگز وضعیت به اندازه فعلی نامساعد نبوده است. واقعیت این است که عنصر و مقوله جنگ همواره یک پدیده مخرب بوده و در فعالیت یک جامعه اختلال ایجاد می‌کند و این نیز درست است که مقوله جنگ می‌تواند سیاست‌گذاری را از تعادل مطلوب دور کند، اما از طرف دیگر یادمان باشد که شرایط محیطی ایران و شرایطی که مناسبات داخلی در ایران را رقم می‌زند در زمان جنگ بسیار بهتر از دوران فعلی است. به همین دلیل است که من فکر می‌کنم پیامدهای شرایط امروز ایران در کسب و کار و فعالیت‌های اقتصاد کلان مبهم‌تر و سردرگرم‌ تر از دوره‌های قبلی است و به همین دلیل حجم ابهام بیشتر و چشم‌انداز آینده ناروشن‌تر است و متاسفانه آنچه پیش روی کلیت جامعه ایرانی است و تصویری که می‌توان کشید، چشم‌انداز منفی است و تحولات آتی را برای ما خوشایند نمی‌کند.


این روزها من هم مثل بقیه همتایانم با پرسش‌های پرشماری مواجه می‌شویم که در کانون پرسش‌ها این است: «چه می‌شود؟» من در پاسخ می‌گویم شرایط به گونه‌ای است که همه رخدادهای احتمالی را می‌توان در پرتو تحولات دید و همه چیز آنقدر روشن است که دیگر نیازی نیست افرادی مثل من تحلیل خاصی از وضعیت ارایه دهم.الان همه چیز روی دایره معلوم است هر شهروندی می‌تواند فضای آینده را حدس بزند.متاسفانه الان بیشتر مردم فهمیده‌اند که وضعیت آتی نامطلوبتر از چیزی است که امروز شاهد آن هستیم. برآیند برخوردهای نیروهای سیاسی داخلی نیز بر ابعاد این نامطلوب بودن کیفیت سیاست‌گذاری اقتصادی اضافه می‌کند و آینده را با چشم‌انداز بازهم ناروشن‌تری به مردم نشان می‌دهد.
 در صحبت‌هایتان به موضوع مفید و کم‌تنش بودن مناسبات ایران با کشورهای خارجی به ویژه غرب و یا نامفید وپر تنش بودن اشاره کردید و یادآور شدید این مناسبات یکی از عوامل محیطی است که می‌تواند اقتصاد ایران را تحت تاثیر قرار دهد. به نظر می‌رسد این روزها با غرب به ویژه امریکا به مشکل بیشتری برخورده‌ایم. مشکل نظام اقتصادی و نظام سیاسی غرب با ایران چیست؟ ما چه می‌خواهیم و به نظرتان به کجا باید برویم که بگوییم اینجا بهتر است؟ آیا نهادهایی ما را به جایی می‌رسانند که با نظام سیاسی غرب مشکل حل نمی‌شود و آیا گروهی دارای منافعی هستند که اجازه نمی‌دهند مناسبات اقتصادی غرب با ایران حل شود؟ دیدگاه بخش خصوصی ایران در این باره چیست؟
بخش خصوصی ایران برای آسیب‌شناسی وضع فعلی و آسیب‌شناسی موجود تعبیرهای گوناگون به کار می‌برد و توصیف‌های متفاوتی دارد. آنچه اما به ذهن من می ‌رسد وآنچه تعبیرم است این است که اولا در سیاست‌گذاری و تصمیم‌گیری در ایران کاملا غیرحرفه‌ای عمل کرده‌ایم. به این معنی که به هر اندازه که جریان سیاست‌گذاری عمومی در سطوح میانی و کارشناسی تلاش مثبت داشته و بر اساس قاعده‌های علمی تا جایی که دانش داشته است رفتار کرده و سیاست‌گذاری کرده است اما همین کارنامه وقتی به سطوح بالاتر ارایه می‌شود و قرار می‌شود آنها براساس دیدگاه کارشناسان کاری کنند از سلیقه‌ها تاثیر می‌پذیرند. متاسفانه کلان مدیریت کشور اکنون با تهدید سلیقه‌ای بودن مواجه شده است. جریان خردورز و تکنوکرات ایران جز در همان دو بازه زمانی که به آنها اشاره کردم هرگز نتوانسته‌اند دیدگاه کارشناسی خود را برسطح بالاتر تصمیم‌گیری تحمیل کند. این اتفاق بارها رخ داده است و کارشناسان و تکنوکراتهای عاقل تا سطح ریاست جمهوری رفته‌اند و آنجا کارشان گره خورده است و برنامه‌هایشان تایید نشده است. اگر هم در مقاطعی از زمان بدنه عاقل و کارشناسی دولت توانسته است مقام‌های ارشد را تحت تاثیر قرار دهد سطح بالاتر تصمیم‌سازی و تصمیم‌گیری را متقاعد کرده است اما در اجرا و در عمل کاری از پیش نبرده است. تصمیم‌سازان و تصمیم‌گیران سطح بالاتر همواره در اجرا ورود کرده و مسیر سیاست‌گذاری‌های کارشناسان را مخدوش کرده است.
 می‌شود برای اثبات این مفهوم از رخدادهای اقتصادی ایران مثالی بزنید تا بحث روشن‌تر شود؟


مثال اعلا ی این کنش و واکنش میان تکنوکراسی عاقل ایران و سطوح بالای تصمیم‌گیری در اجرای داستان خصوصی‌سازی در راستای اجرایی کردن سیاست‌های کلی ابلاغ شده است. کارشناسان و تکنوکرات‌ها برنامه منظم و کارآمدی برای اجرای خصوصی‌سازی داشتند اما اکنون پس از سپری شدن یک دهه از عمر خصوصی‌سازی و  اجرای سیاست‌های کلی اصل 44 به نظر می‌رسد نوعی برگشت به عقب بود. در حالی که بدنه کارشناسی کشور برای خصوصی‌سازی و تغییر ریل اقتصاد از اقتصاد دولتی به اقتصاد خصوصی برنامه خوبی تدارک دیده بود اما در دولت نهم و دهم این رییس دولت بود که تصمیم‌های کارشناسانه را مخدوش کرد و اختلال در خصوصی‌سازی ایجاد کرد. نگاه آرمان‌گرایانه در دولت‌های نهم و دهم و به ویژه رییس دولت‌های یادشده با نگاه آرمانی به مسائل مطرح شده در خصوصی‌سازی برخورد شد و سیاست عمل‌گرایانه را از بازی خارج کردند. در چنین وضعی بود که سیاست کلان به سمتی حرکت کرد که کارشناسان احساس کردند به بازی گرفته شدند و در جریان عمل هم دیدیم که خصوصی‌سازی از ریل خارج شد. جز آنچه که تا حالا توضیح داده‌ام یک نکته دیگر نیز درهمین رابطه وجود دارد و آن فضای انقلابی در ایران است. واقعیت این است که در هر سرزمینی که انقلاب شده است مناسبات ساختاری موجود در سایه تحولات انقلابی دگرگون شده‌اند و آرمانگرایی و انقلابی‌گری سال‌های پس از انقلاب به سختی توانسته است به عمل‌گرایی تبدیل شود. انعطاف در تصمیم‌گیری‌ها یکی از ویژگی‌های عمل‌گرایی است که در آرمانگرایی وجود ندارد و در مملکت‌داری اثر می‌گذارد. ایران از این قاعده مستثنا نبود و پس از انقلاب سال 1357 شاهد غلبه آرمانگرایی بر عملگرایی بودیم و از آسیب‌های آن در امان نماند یم. متاسفانه هر چه به جلو آمدیم توانایی‌مان برای جداسازی رفتار و نگاه آرمانگرایانه از رفتار عمل‌گرایانه ناممکن شد و نتوانستیم در این کار موفق شویم. این مسأله به ویژه در روابط بین‌المللی اعم از روابط منطقه‌ای و روابط جهانی نمود دارد. در منطقه به دلیل تفاوت در نگاه مذهبی که میان ایران و برخی کشورها بود به اختلاف رسیدیم که ادامه دارد. این اختلاف دیدگاه‌ها امتیاز مثبت منطقه‌ای را از ایران گرفته است. در سطح بالاتر از سطح منطقه‌ ای و در گسترده جهانی نیز نگاه آرمانگرایانه حاکم بر تصمیم‌گیران ایرانی موجب اختلاف با عملکرایان حاکم بر جهان شده است و ما نتوانستیم انعطاف عمل داشته باشیم تا با دنیا تعامل مناسب و کارآمد داشته باشیم. ما رویکردهای جهان را در بسیاری از موارد در حوزه‌های گوناگون قبول نکردیم و قبول نمی‌کنیم. اتفاق بدی هم که در ایران رخ داد این بود که برخی از مسائل را از سطح یک پدیده سیاستی و سیاسی به مقوله تقدس برده و به جایی رساندیم که تغییر آن ناممکن شده است و این یک پارادایم است که در سال‌های اخیر شکل گرفته و دایم نیز تقویت می‌شود. این پارادایم‌ها به جایی می‌رسند که در شرایط سخت و حاد اصلاح‌ناپذیر می‌شوند و وقتی هم خواسته‌ایم تغییر ایجاد کنیم با آسیب به خودمان همراه شده است.به طور مثال ما جنگ را به جایی رساندیم که وقتی خواستیم آن را تمام کنیم آسیب دیدیم یا زمانی که تصمیم گرفتیم با کشورهای گروه 1+5 مذاکره کنیم در شرایط نامساعد اقدام به این کار کردیم. الان نیز به نظر می‌رسد در یکی دو ماه اخیر شرایط به‌گونه‌ای شده است که ادامه راه فعلی در مناسبات با دیگر قدرت‌های بزرگ را با تردید مواجه کرده است و به نظر می‌رسد در مقابل حاد شدن شرایط ممکن پا پس بکشیم. این رویکرد تازه با اینکه هنوز جامع نیست ولی انسان را امیدوار می‌کند که نظام به هر حال در مواقعی که لازم باشد تصمیم‌های منعطف اتخاذ می‌کند و نمی‌گذارد شرایط وخیم تر از نقطه‌ای باشد که نتوانیم برگردیم. این اگرچه جای امیدواری دارد اما از طرف دیگر صاحب ‌نظران را ناامید می‌کند. آنها می‌گویند و می‌پرسند چرا باید یک مسیر ناکارآمد را تا جایی پیش برویم که برگشتن از آن مسیر غلط هزینه زیاد داشته باشد. این روش از کار مثل این است که ما وارد جاده‌ای می‌شویم که می‌دانیم بیراهه است اما اصرار داریم که باید آزمایش کنیم تا بفهمیم مسیر نادرستی را طی کرده‌ایم و مقدار زیادی راه برویم و بعد بخواهیم دور بزنیم و مسیر را تغییر دهیم. خوب آیا بهتر نیست که در همان 5 کیلومتر نخست راه غلط پیش رفته را برگردیم و اینقدر هزینه ندهیم. این روش غلط ماشین را مستهلک می‌کند و پول بنزین را برای ما افزایش می دهد و در آخر نیز باید برگردیم به نقطه اول. علاوه براین ممکن است شرایط گونه‌ای شود که دیگر جاده دیده نشود و برگشت به عقب ممکن نباشد.


بحث این است که سیاست به معنای یک هنر چه کاری در اینجا دارد و نقش و سهم خردگرایی و اعتماد به علم و اندیشه چه سهمی در تصمیم‌گیری‌ها دارد.علم و دانش سیاست به انسان‌ها و جامعه‌ها می‌آموزد که اولا راه درست را تشخیص دهید و مسیر را اشتباه نروید و ثانیا در همان مراحل نخستین اگر خطایی بود آن را ببینید و اصلاح کنید. اگر سیاستمداران اصیل و حرفه‌ای این روش‌ها را بلد نباشند دستگاه برنامه‌ریزی و فکری نا امید می‌شود. الان متاسفانه وضع این گونه شده است و بسیاری از صاحب‌نظران در شرایط ناامیدی به سر می‌برند.
 شما اشاره کردید که نشانه‌هایی از برگشت دیده می‌شود و عقل‌گرایی نمود پیدا می‌کند. اگراین برگشت به تعقل را برای خوانندگان مجله تشریح کنیم و نشانه‌هایی از آن را به اطلاع برانیم مفید خواهد بود. جنابعالی خبری دارید که در یکی – دو ماهه اخیر نوعی احتیاط در برخورد با قدرت‌های جهانی دیده می‌شود و یا اینکه تحلیل خودتان است؟
من نمودهایی را از این مقوله دیده‌ام و می‌توانم توضیح دهم. به طور مثال یکی از این نمودها تشکیل ستاد اقتصادی فراقوه‌ای و متشکل از سران  سه قوه با ترکیب تازه است.آنچه در این ترکیب اهمیت دارد سهم بالاتر قوه مجریه است که باید نیز چنین باشد زیرا سهم این نهاد در مقابل سایر نهادها در امور اجرایی بیشتر است و قصد این است که نقش دولت در تصمیم‌گیری‌های کلان افزایش یابد. درست است که تفکیک قوا یک اصل مترقی است اما واقعیت این است که در همه جامعه‌ها نقش دولت بالاتر است و این نهاد است که در برابر سایر قوا دست بالا را دارد. اگر این گونه نباشد نمی‌توان کشور را به شکل کارآمد اداره کرد. اگر دولت دست بالا را نداشته باشد مثل این می‌ماند که در یک شرکت و سازمان واحد حقوقی آن سازمان مانع فعالیت و حرکت مدیرعامل شود. در همه کشورهای توسعه‌یافته سازوکار اداره کشور به‌گونه‌ای طراحی شده است که قوه مجریه کار را جلو می‌برد و سایر قوا با دولت هماهنگ می‌شوند. اگر خوب دقت کنیم در سال‌های اخیر یکی از معضلات این بوده و هست که موازی‌کاری و تداخل وظایف میان قوای سه‌گانه موجب شده است برخی فعالیت‌های اصلی پیش نرود و برخی تصمیم‌گیری‌ها به همین دلیل معطل بماند. ناسازگاری فزاینده دولت با سایر قوا و نهادها موجب کند شدن فعالیت‌ها می‌شود. ستاد تازه تاسیس دارای این ویژگی است که در آن ستاد نقش دولت نقش برتر  است. نشانه دیگری که من تشخیص می‌دهم که نوعی احتیاط در برخورد با قدرت‌های جهانی در دستور کار قرار گرفته است ادبیات و لحنی است که در ایران نسبت به دیگران به کار برده می‌شود. درست است که ممکن است کشوری باشد که رییس دولت آن لحن گفتارش تهدیدآمیز باشد اما این نباید دلیلی باشد تا ایران نیز از همین لحن و ادبیات استفاده کند. ما ادبیات ترامپ به عنوان رییس‌جمهور امریکا را قبول نداریم اما این دلیلی نیست که ندانیم امریکا کشوری است که معادلات سیاسی دنیا و در معادلات اقتصادی جهان نقش شماره یک را دارد. این یک اتفاق خوب است که ادبیات ما در برابر ادبیات تهدیدآمیز ادبیاتی باشد که مورد پسند دنیا قرار گیرد. این اتفاق زمانی می‌افتد که دستگاه دیپلماسی کشور عهده‌دار برخورد با جهان باشد و سایر نهادها در کار سیاست خارجی مداخله نکنند. نباید مقام‌های مسوول سخنانی را بگویند که برای کشور هزینه ایجاد کند. تداخل و موازی‌کاری در دیپلماسی جهانی احساس ناامنی ایجاد می‌کند و اعتماد از طرف اصلی مذاکره که مدیران دستگاه دیپلماسی هستند را سلب می‌کند. اگر ایران در برجام موفق شد دلیلش این بود که فقط دستگاه دیپلماسی ایران نقش داشت و دخالت‌ها به حداقل رسیده بود.
 آیا در این مدتی که از فعالیت ستاد اقتصادی سه قوه سپری شده است تصمیم تازه‌ای اتخاذ شده است که نشان از بهبود شرایط تصمیم‌گیری باشد؟
هنوز زود است که تصمیم‌های این ستاد را شاید ببینیم اما نفس تشکیل چنین ستادی یعنی اینکه اطمینان پیدا کنیم از این پس جایی هست که بالاتر نهاد تصمیم‌گیری شده و تصمیم‌هایش دیگر به مانع برخورد نمی‌کند. تاسیس این نهاد به ما نوید می‌دهد که اگر دولت در جایی و برای این امری تصمیم گرفت در همین ستاد بررسی و تصویب شده و دیگر جایی نیست که این تصمیم را وتو کند و در مراحل اجرایی مانع از کار شوند. البته این را در پرانتز بگویم که برای ساختار کلی حاکمیت هنوز سخت است که برخی تصمیم‌ها را حتی در قالب این ستاد
اتخاذ کند.
 پیش‌بینی شما از روند فعالیت این ستاد چیست؟


همان‌طور که گفتم مهم‌ترین مسأله این است به هر حال تشخیص داده شده است که این ستاد تاسیس شود و کارها را پیش ببرد و نفس این کار را مثبت می‌دانم و دیر یا زود تصمیم‌هایی را اتخاذ می‌کند. اما آن چیزی که من پیش‌بینی می‌کنم این است که همین ستاد هم تصمیم‌هایی را اتخاذ خواهد کرد که تصمیم‌های درجه اول نیستند و بیشتر در سطح پایین‌تر قرار خواهند گرفت. البته در همین سطح تصمیم‌گیری نیز به نظرم می‌رسد که تابعی از تصمیم‌های درجه یک خواهد بود و از تصمیم‌های سطح بالاتر متاثر خواهد شد. حتی ممکن است همین تصمیم‌های درجه دوم نیز در جاهایی بالاتر از این ستاد به بن‌بست برسد که این یک مشکل بزرگ است.
 برای اینکه بتوانیم ذهنیتی درباره درجه اول یا درجه دوم بودن تصمیم‌ها داشته باشیم، می‌پرسم که آیا به نظر شما تصمیم مربوط به سیاست‌های ارزی تصمیم درجه یک است یا یک تصمیم درجه پایین‌تر؟
تصمیم‌های مربوط به سیاست‌گذاری ارزی در این زمان را نمی‌توان تصمیم درجه 2 تلقی کرد اما همین مورد با همه اهمیتی که دارد به تصمیم‌های بالاتر وابسته و تابعی از آنهاست که آنها تصمیم‌های درجه یک به حساب می‌آیند. اما می‌توان گفت از تصمیم‌های دارای اولویت به حساب می‌آید و البته می‌تواند دستخوش نااطمینانی‌هایی باشد و سیاست‌گذاری در این باره رفتار شهروندان، رفتار سرمایه‌گذاران داخلی و خارجی، نحوه تعامل بانک‌های ایران با خارج از سیاست‌گذاری‌های ارزی تاثیر می‌پذیرند و اینها البته به هم پیوسته‌اند. بنابراین اخلال در سیاست ارزی می‌تواند سایر فعالیت‌ها را نیز مختل کند که برخی از آنها را در بالا توضیح دادم. سیاست‌گذاری ارزی کارشناسانه در همین شرایط هم می‌تواند معضلات را کمتر کند و باید از شتابزدگی و سیاست‌زدگی در این مقوله اجتناب شود. واقعیت این است که از همان روزهای شروع فعالیت سیاست‌های تازه ارزی، کارشناسان، اقتصاددانان و فعالان اقتصادی به دولت توضیح و هشدار دادند که میخکوب کردن نرخ تبدیل هر دلار در سقف 4200 تومان یک تصمیم غلط است و در سمت تقاضا موجب ایجاد صف برای دریافت دلار با این قیمت می‌شود. چرا دولت دوازدهم احساس می‌کند که دارندگان دلار آنقدر کم‌هوش هستند که دلار دراختیار خود را با نرخ 4200 تومان به دولت بفروشند در حالی که نرخ دلار در بازار آزاد حتی به 7200 تومان برای هر دلار رسیده است.من با صراحت می‌گویم از زمانی که رییس دولت دوازدهم خط تصمیم‌گیری خود را از دستگاه کارشناسی‌اش جدا کرد این اختلاف‌نظر و روش افزایش یافت و آشکار شد. پیش از این یادآور شدم که تصمیم‌های کارشناسانه در سطوح میانی و در بدنه عاقل دستگاه تکنوکراتیک در سطحی بالاتر به مانع برمی‌خورد. یکی از ضعف‌های نظام حکمروایی دولت این است که سطوح بالای تصمیم‌گیران توصیه‌های کارشناسی را برنمی‌تابند. آقای روحانی به عنوان بالاترین سطح اجرایی کشور در دولت یازدهم با سطح کارشناسان همراه‌تر بود و تصمیم‌گیری‌های اقتصادی را به همکاران خود سپرده بود و خود به مسائل دیگر می‌پرداخت. در دوره دوم دولت روحانی به ویژه پس از آنکه نرخ ارزهای معتبر در مدار صعودی قرار گرفتند همراهی راس دولت با بدنه کارشناسی‌تر کابینه کمتر شده است. خبرهایی هست که در داستان تعیین سیاست ارزی به ویژه تعیین قیمت هر دلار امریکا به پول ایران در سقف هر دلار 4200 تومان از نقاط تمایز و نقاط افتراق رییس دولت با کابینه بوده است. البته شاید در دولت کسانی بوده‌اند که با نرخ‌گذاری دستوری موافق نبوده‌اند
. از مسئولان متعددی پرسیده شده که این عدد 4200 تومان از ذهن چه کسی تراوش کرده است؟ آیا وزیر اقتصاد این نرخ را احصا کرده است؟ آیا رییس کل بانک مرکزی یا ریایست سازمان برنامه با پژوهش به این نتیجه رسیده‌اند که دلار باید 4200 تومان باشد، اما پاسخ درستی داده نمی‌شود. شما اطلاعی در این باره دارید؟ گفته می‌شود که رییس‌جمهور در دولت دوازدهم از آقایان سیف، نوبخت و کرباسیان حرف‌شنودی اقتصادی دارد آیا تحلیلی در این باره دارید؟
اطلاعات من در این باره بیشتر از همکارانم و همتایانم و روزنامه‌نگاران و رسانه‌ها نیست اما این تقریبا قطعی است که شخص آقای رییس‌جمهوردر این باره نظر داده و روی نظر  خود نیز با تعصب ایستاده است که نرخ هر دلار باید 4200 تومان باشد. البته شنیده شده است تلاش‌هایی صورت می‌پذیرد که نرخ یاد شده به ویژه در زمینه خرید ارز صادرکنندگان تغییر کند و به یک نرخ تازه برسیم. شاید تیم اقتصادی دولت دوازدهم نقص‌هایی داشته باشد که دارد اما اگر همین تیم اقتصادی با هم و با خرد جمعی تصمیم می‌گرفتند که نرخ ارز چقدر باشد حتما تصمیم بهتری اتخاذ می‌شد که فقط یک نفر تصمیم بگیرد.
 آیا نشانه‌هایی دیده می‌شود که از سیاست‌های ارزی به ویژه هسته مرکزی این سیاست یعنی نرخ ارز عقب‌نشینی صورت پذیرد؟


از سوی دیگر شاهدیم که بانک مرکزی از دولت مستقل نیست و این را از ترکیب اعضای پول و اعتبار می‌توان دید. در این شورا بیشتر اعضا خواستار افزایش اعتبارات بانکی در کشورند که منجر به رشد نقدینگی می‌شود. مشکل دیگر این است که بانک مرکزی ابزارهای لازم را برای اجرای وظایف دراختیار ندارد. مهم‌ترین ابزارهای سنتی بانک مرکزی تا قبل از سال 2008 در دنیا، استفاده از نرخ بهره سیاستی است که در ایران به دلیل قانون‌های موجود، بانک مرکزی متاسفانه از کاربرد چنین ابزاری محروم شده و اصولا چنین ابزاری دراختیار ندارد. واقعیت این است که از دوابزاری که بانک مرکزی با کمک آنها می‌تواند کار خود را پیش ببرد و شامل کنترل حجم پایه پولی و دوم نرخ بهره سیاستی است، هیچ‌کدام از اینها دست بانک مرکزی ایران نیست. این گونه است که هرازگاهی شاهد افت و خیزهایی در متغیرهای اقتصادی و پدیدار شدن نرخ‌های تورمی بالا می‌شویم. دولت‌های ایران سعی می‌کنند در این شرایط نرخ ارز را لنگر کنند ولی بعد از مدتی نگهداری نرخ ارز در سطح پایین موجب جهش  نرخ در مقاطعی می‌شود. به طور مثال در اوایل دهه 1390 نرخ دلار به ریال ارز به شدت جهش کرده از 12000 ریال  به 49 هزار ریال رسید.
 نقش عوامل و مسایل خارجی دراین بی‌نظمی اقتصادی بیشتر موثر است یا ناهماهنگی داخلی؟
تجربه سال‌های اخیر نشان می‌دهد در سال‌های اجرای برنامه‌های چهارم و پنجم توسعه اتفاقا درآمدهای نفتی ایران افزایش پیدا کرد و کشور با درآمد بالا و ثروتمندی شده بود، اما سوءمدیریت داخلی باعث بی‌ثباتی اقتصاد کلان شد. دراین دوره رونق نفتی تصور دولت نهم و دهم این بود که با تزریق هر چه سریع‌تر و بیشتر درآمد نفتی و همچنین تخلیه حساب ذخیره ارزی می‌تواند یک شبه راه صد ساله رفته و به آرزوهای مردم جواب دهد و اقتصاد را به  رشد وتوسعه برساند. متاسفانه این پروژه با شکست بسیار اسفباری مواجه شد و در انتهای دوره دولت با کسری مالی شدید مواجه بود. به علاوه اینکه با نرخ‌های بالای تورم و نرخ‌های رشد اقتصادی پایین مواجه شدیم. این اتفاق نشان داد داشتن پول به تنهایی معجزه نمی‌کند و سوءمدیریت و فساد مالی می‌تواند این را نابود کند. اما در این سال‌ها اقتصاد ایران تحت تاثیر دو نوع از شوک‌های خارجی قرار گرفت که یکی از آنها نوسان قیمت نفت بود. راه‌حل برطرف کردن شوک تاسیس حساب ذخیره ارزی بود که متاسفانه منابع آن در دوره احمدی‌نژاد تخلیه و به بودجه ریخته شد و آنها را خرج کردند و منابع که به انتها رسید حساب را در عمل منحل کردند. بعد هم که صندوق توسعه ایجاد شد منابع این صندوق توسعه ملی به بهانه‌های مختلف، در تبصره‌های بودجه و مازاد آن را در دوره رونق نفتی تخلیه و خرج کردند و چیزی زیادی در این صندوق نماند. منظورم این است در ایران سوءمدیریت داریم به این معنا که ابزار مناسب و نمادهای مناسب برای مقابله با شوک‌های نفتی از نظر قیمت، دست سیاست‌گذاری اقتصادی نیست، ولی دست سیاستمداران هست و دیپلماسی و سیاست خارجی نقش بیشتری دارد. یک مساله هم این است که بعد از پیروزی انقلاب اسلامی همواره با نظام جهانی سرمایه‌داری و کمونیستی مشکل داشتیم. اردوگاه کمونیستی که در دهه 1390 از هم پاشید اما خصومت ما با دنیای سرمایه‌گذاری باقی مانده است.این یک ضرورت است که سهم بخش خصوصی در قدرت داده شود و البته این بخش نیز باید مطالبه‌گری کند.
 به عنوان پرسش آخر و در شرایط فعلی می‌خواستم بدانم آیا در جریان مذاکرات احتمالی با غرب بر سر تحریم‌ها از توانایی اتاق‌های مشترک استفاده می‌شود؟
اتاق‌های مشترک بازرگانی خودشان بخشی از اتاق‌های بازرگانی هستند و در سطحی به مراتب پایین‌تر از خود اتاق قرار دارند. وقتی در بحث‌های مهم اتاق را بازی نمی‌دهند آیا قرار است اتاق‌های مشترک که زیرمجموعه اتاق کل هستند را دخالت دهند. از طرف دیگر یادمان باشد که اتاق‌های مشترک به ویژه برخی از اتاق‌های مشترک دارای ساختار قدیمی هستند و مدیران آنها مسن بوده و قدرت نوآوری و نوپذیری را ندارند و از جاهایی هستند که آسیب‌پذیرند. امیدوار هستیم که برخی اتفاق‌های مناسب در سازماندهی این اتاق‌ها بیفتد و کارشان رونق پیدا کند. برای اینکه اثربخشی اتاق‌های بازرگانی و در نتیجه اتاق‌های مشترک را خوب درک کنیم یادآور می‌شویم که اتاق بازرگانی هم اگر در جاهایی اصرار کند که حاضر شود در مذاکرات باشد نوعی نگاه خاص به آنها پدیدار می‌شود.